تیکه ها که کلا زیاد شده
دوستی ها به صورت کلی کمرنگ شده
امتحانای میانترم خیلییی نزدیکن
از جمعیت تقریبا هیچ خبری نیست کارای نکرده هم زیاد شده
از دیروز سرما خوردم که این جالبترین بخششه
جز گلو درد این حالت سستی و کاهلی و گیجی و سر درد رو دوس دارم
گلو درد رو اعصابمه
س.ر در مورد یه نفر که میخواس باهاش دوس بشه کلی حرف زد
بعد وسطش گف تو یه زمانی منتظر بودی من برگردم
اما الان که برگشتم نه خوشی نه شادی نه غمی...
دیدم راس میگه و چقد رسم دنیا عجیبه و چقد باید زودتر میومد و نیومد
دیگه...اممم ها
امروز خیلی حرصی کلی حرف که در مورد ب.ص داشتم به م.ش گفتم
ینی خیلی عادی گفت برای سینما بهش خبر بدیم
من یهو شرو کردم که با ما نمیاد و فلان و فلان
آخرش م.ش گفت به من چه برو یا خودش بگو:))
سر همین که سینما رو به ۲نفر گفتمم با م.ذ یه بحث ریزی کردیم
گف اگه من بودم کلی دعوا میکردی و فلان ولی چون خودت گفتی اشکال نداره
پ هم که دیشب یه بحث ریز داشتیم در مورد اینکه چرا بی من رفته شناسایی
امروز باز دوباره رفته بود.میگه تو مریضی اگه میگفتم میومدی اذیت میشدی
خیلی ارزشمند بود کارش ها خیلی زیاد.ولی خب اینجوری هم که نمیشه.خبر بده بگو میرم تو نیا مریضی
ینی میشد بهتر مدیریتش کرد ولی خب دیگه
بازم دمش گرم که اینقد به فکر هست که مریضم نمیتونم برم
ولی دمش سرد که اینقد بی خبر و دایورت در مورد من کاراشو میکنه
خب دیگه کی
امممم
هیچی کسی اذیتم نکرده دیگه
دیروز تولد آرمین بود و دغدغه بزرگ روبرو شدن با ممد اما نیومده بود
بعدشم کلی حال داد رفتیم طرقبه عکس و اینا
اتفاق مهم دیگه...
مادربزرگم که حالش بد شده بود برده بودنش بیمارستان
خیلی لوسه که دنیا تا این حد مث فیلماس
ینی همه ی اتفاقات مزخرفی که باور نمیکنی تو زندگی اتفاق میفتن
برای من که واقعا خیلیاش اتفاق افتاده
اینم از دعوا سر ارث و میراث یه مشت آدم احمق عوضی.
دلم برا ف.ب و ع.ر هم خیلی تنگ شده.خیلی زیاد
همیناها فعلا
دست و دلنوشته های ممنوعه...ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 115