ناشکری ممنوع

خرید بک لینک
خیلی مشخصه چرا این عنوان رو انتخاب کردم

بیشتر از یک ماهه اینجا ننوشتم

این خودش ینی ۱ ماه حالم خوب بوده یا حداقل امیدوار بودم خوب بشه یا کسی بوده که به حرفام گوش بده لازم نباشه برای خودم بنویسم

پس این بازه ی یک ماهه رو میتونم دوران طلایی بدونم

خیلی اتفاقا توش افتاده.بیرون رفتنا.دست گرفتنا.بوس کردنا

اوه اوه چقد بد گفتم همه ش رو:))

حالا نه به این زشتی:)) ولی اتفاق افتادن

دیگه دست گرفتنامون با ترس نبود.دیگه وقتی دستمو دراز میکردم خودش دستشو میذاشت تو دستم

اوووه باز دارم روانی بازی درمیارم بیشتر خودمو اذیت میکنم جای اینکه مث آدم حرف بزنم:))

آره واقعا خوب بود همه چی. رفت سفر .تا قبل سوار قطار شدنش باهم بودیم و بعد از پیاده شدنش از هواپیما باز باهم بودیم

دست تو دست برگشتیم خونه

همه چی قشنگ بود و خدارو شکر میکنم

و از اونطرف هم دنیام با س بد نبود

هیچ اسمی براش نداشتیم و دیگه غر نزدیم و حرف زدیم و دوبار هم همو دیدیم

نه اعصاب همو خورد کردیم نه اذیت کردیم...

خیلی خوب و مهربون باهم حرف زدیم و میزنیم

ولییی

ولییی

ولییی

چی شد که اومدم اینجا

چون همین امشب شکست خوردم.از پ

میگه تمام حرفایی که بهش زدم و حسام و پیشناهادام رو از زبون بقیه هم شنیده و میشنوه

ینی نه اینکه یه پسرایی هستن که بهش همینارو میگن،نه.ینی من اینارو به دخترای دیگه ای هم گفتم که تو حرفاشون متوجه شده و فرو ریخته

پس میگه مطمئن نیست به هیچی و تمومش کنیم...

یه بخشاییش رو راس میگه خب.ینی بالاخره اتفاقاتی بوده که با بقیه هم بیفته

اما خیلی بی انصافیه که ما هنوز درگیر این حرفا بودیم.عادتم داره که هیچوقت مصداق نمیگه تو هیچی و فقط میگه تو بدی چون یه حرفی به من زدی که به بقیه هم زدی

ولی حالا مثلا من به م.ذ هم گفتم بیا باهم درس بخونیم من تنها نمیتونم.این چه ارتباطی به علاقه من بهش داره؟

نمیدونم.سر درگمم.نمیتونم خودمو مقصر ندونم از طرفی اینکه هنوز کنار من حس خوبی نداره و اعتماد نداره

اینکه همه ی کارای منو نمیبینه به خاطر خودش

وایییی

من تمام تلاشمو کردم.دوسش دارم و اینو نمیفهمه

نمیدونم.دلگیر بود این اتفاق.مزخرف نوشتم و اصا حرفام اینا نبود اما مگه میشه دیاره نوشت

خسته ام و واقعا خسته

اما شکر میکنم برای همه ی روزایی که اینجا نبودم

زندگی جریان داره و نمیدونم کدوم سمت خواهم رفت...

خدایا به امید خودت...

همینا

دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: ناشکری ممنوع, نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 11:44

صفحه بندی