2 روز خوب

خرید بک لینک
آخ لعنت به من که نیومدم اتفاقات دو روز خوب رو بنویسم اینجا

از کجا شرو شد؟

روز جمعه مناظره؟

آره آره

روز قبلشم همو دیده بودیم

روز پنجشنبه چیکار کرده بودیم؟ای بابا چرا یادم نمیاد

پنجشنبه کجا رفتیم؟

آقاااا دیگهههه

عجببب

خب زیاد دارم بهش فک میکنم یادم نمیاد

ولی خلاصه پنجشنبه روز فوق العاده ای بود

خیلی زیاد

یادمه که بود ....

بعدشم جمعه

جمعه رو که دیگه یادمه :))

رفتیم باهم کوه صب.میلو رو بردیم کوه.میلو ام که خنگ :))

اول که منو دید انقد سر و صدا کرد.منو نمیشناخت باز.کم کم مهربون شد

ولی کلا داره یه ساله میشه خیلیم کم از خونه میارنش بیرون الان به مرحله ای رسیده آدم میبینه سر و صدا میکنه اذیت میکنه.

چقد سر همین میلو خندیدیم.بالای کوه که نمیومد 2 قدم اومد خسته شد.بعدشم که هی وامیستاد پای گیاها تو کوه بعد بهش میگفتی میلو بیا میومد.به پ میگم این مث آرزوهای زودگذر دنیویه اول آدم فک میکنه نمیتونه بیخیالشون بشه خیلی پیگیر میچسبه بهشون تا یکی میکشت یا صدات میزنه زود میری و اصا یادت میره...

بعدشم باز یه خانواده دیدیم شرو کرد به وحشی بازی در آوردن.ما کلی عذرخواهی کردیم که ببخشید یکم نامهربون شده :))

بعد من بهش گفتم خوبه نژادت کوچیکه تو اگه بزرگ بودی چیکار میکردی.شیتزو ، هاروکی موراکامی :))

چقد خندیدیم به همین چرت و پرتا.بعد یه بنده خدایی نشسته بود داشت گیتار میزد رفتیم پیشش نشستیم اون آهنگ بازی والایار رو زد بعدشم چندتا آهنگ دیگه.ما هم نشسته بودیم دست در دست گوش میکردیم و لذت میبردیم .میلو ام همون کنارا بازی میکرد.یه پسر بچه ای هم بود میلو رو دید میخواست بیاد دوس بشه باهاش،میلو باز خودشو چیز کرد وحشی بازی در آورد.بعد پسره هی میومد نزدیک میگفت سگتون چقد بداخلاقه :)) بعد ما رفتیم دوستشون کنیم باهم پسره ترسید رفت .گفت مرسی از همین دور نگا میکنم :))

بعد رفتیم آبمیوه خوردیم.میلو انقد خوب بود من از ماشین پیاده میشدم دلتنگ میشد پیگیر نگا میکرد ببینه کجا میرم :))

و چقد من و پ خوشحال بودیم و کنار هم داشتیم از زندگی لذت میبردیم.

و چقد از همونجا آهنگ بازی شد آهنگ مورد علاقه مون

بعدش رفتیم خونه

عصر مهمون داشتن.من رفتم مناظره.مهموناشون نخوابیدن.فک کردم نمیاد دیگه.فک کردم نمیتونه بیاد

نشسته بودم برا خودم که مسیج داد کنارت جا هست؟دم در بود

رفتم پیشش باهم اومدیم نشستیم مناظره دیدیم

باهم آروم تحلیل میکردیم و تیکه مینداختیم و میخندیدیم....

عرفانم اومد

بعد پ مجبور شد زودتر بره.ولی واقعا واقعا مرام گذاشت.2ساعت پیشم بود و واقعا وقتی مهمون دارن بی ادبی میدونه که پاشه بیاد

بعدشم با عرفان رفتیم تا پارک.بارون اومد.

خیلی خیس شدیم.خیلیی زیاد

بعدم رفتم خونه

شب بهش گفتم چقد این 2 روز روزای قشنگی بود برام

گفت بالاخره تو راضی هستی ...

و واقعا چقدددر خوب بودن

و چقدر خوشحال کننده

چقدددر

چقدددر

و عجب روزی بود جمعه

دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 119 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی