دلیلش فقط خوب بودن اوضاع نبوده
اینکه یه وقتایی برای خودم تو تلگرام مینویسم
اینکه توییتر مینویسم
اینکه 2هفته س صب تا شب درگیر کارای پرشینمم دلایل دیگه ی نیومدنم اینجا بوده
امروز اما با خبر از دنیا رفتن مریم میرزاخانی نتونستم نیام و ننویسم
به یه همچین جایی نیاز داشتم
البته در مورد این مساله که خیلی حرفی برای گفتن ندارم.چی میتونم بگم؟
واقعا برام غم انگیز و ناجوانمردانه و ناراحت کننده بود
ولی خب چی جز این دارم که بگم.
لعنت به این دنیا و رسم هاش.و روحش شاد
البته الان داشتم به پ میگفتم که بد هم نیست مرگ آدم رو باور نکنن
بهتر از اینه که وقتی بگن فلانی مرد، با خودمون بگیم خب پیر بود دیگه باید میمرد
ولی کاش در مورد مریم میرزاخانی این اتفاق میفتاد.هعیی
بگذریم
به سختی البته
روزگار خودمم....
ای بد نیست
البته به خاطر همین 2 هفته و سختیاش از پ هم دورتر بودم
ولی خب روزگارمون بد نیست
دعوا میکنیم 2شب درمیون
ناراحت میشیم.
ولی باز همو میبینیم و زندگی میکنیم
سینماهای این مدت رو نوشتم؟
برادرم خسرو و زیر سقف دودی و اکسیدان و رگ خواب رو هم باهم دیدیم این مدت
کلاس فرانسه هم میره که البته من حسودیم میشه
به 2جلسه در هفته و تایمایی که برای خوندنش وقت میذاره که میتونست وقت ها برای من باشه :))
ولی خب از یه طرف خوشحالم که بزرگتر و کامل تر میشه خودش و اطلاعاتش و دانسته هاش
کارای پرشین هم که رو هواست
پسفردا باید بریم هنوز نه بلیط داریم نه لباس داریم نه اسم بچه ها مشخصه نه رضایت نامه دادیم و گرفتیم...
دیگه دیگه
آها
چند وقته با همه دعوا میکنم
با همه ها
از م.م (خونه ایرانی) بگیر تا میوه فروش محله ی خونه علم تا پ تا دوستام تا توییتر
بیشتر دارم به جامعه گریزی و انسان گریزی رو میارم.
قشنگ احساس میکنم آدمارو نمیفهمم
و این برای خودم هم ناراحت کننده س هم نگران کننده
دیگه دیگه
آها
ن.م.ن با شوهرش مشکل پیدا کرده گویا
نمیدونم جریان واقعیه یا باز داره سر کارم میذاره
اما امیدوارم این موضوع هم حل بشه
هنوز وقت نکردم درست حسابی باهاش صحبت کنم ببینم جریان چیه
دیگهه...
هاا
دیروز به پ میگم که ما یک ساله که همو میشناسیم
بیا قول بدیم که باهم باشیم تا آخر
اگه میخوایم
ینی گفتم حالا که شناخت داریم وقتشه ببینیم میخوایم تا کی باهم باشیم
گفت با شرایط الان میخوام که تا آخر عمر
ولی شرایط میتونه تغییر کنه
و قول نداد که تا اخرش باهام باشه!
اینم نکته ی قابل به عرضی بود
با س.ح هم دعوا کردم اونروز
دیگه نه مسیج داد نه من دادم
فک کنم باید عذرخواهی کنم ازش
دیگه دیگهه
حوصله هم ندارم
کتابامم مونده
همین دیگه :))
دست و دلنوشته های ممنوعه...ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114