من مریضم

خرید بک لینک
دیشب بالاخره دعوای سنگینی که روزها بود انتظارش رو میکشیدیم انجام شد

روزها و هفته ها بود که با دعواهای کوچیک جلوی این لحظه رو میگرفتیم و هربار بعد از چند روز آشتی میکردیم

اما بالاخره اتفاق افتاد

از دعوای روز قبلش قهر بودیم و من ناراحت و عاجز

از صبح ساعت 8 رفته بودم بیرون و هی سرم رو گرم میکردم که فکر نکنم

معمولا وقتی ناراحتم اینجوری باهاش کنار میام

غمگین بودم و کلی با آدما دعوا میکردم همه ش

ناهار هم نیومدم خونه .بعدشم رفتم جلسه شعر

بعدم برنگشتم خونه.

پارک بودم که متین گفت بریم بیرون.گفتم بریم.رفتیم کافه و بچه ها میخواستن ی.ح رو سورپرایز کنن

منم ناراحت بودم یه کناری نشسته بودم پیشی بازی میکردم.2تا پیشی داشتن که هی منو بیشتر یادش مینداخت

تا اینکه ی.ح گفت بیاین عکس تولد بگیریم و کلی همه گفتن امیر پاشو دیگه مسخره.خلاصه که منم اومدم تو عکس

و همین عکس شد شروع دعوا.همین عکس شد پایه ی اهمیت نداشتنش و گه بودن من و لجن بودنم

رفتیم برای دعوا

شروع کرد فحش دادن بهم

گفت چقد دو رو ام

چقد آشغالم

چقد کثافتم

گفت هیچی برام مهم نیست

گفت گولش زدم

گفت حتی دوس پسر سابقش که یه آدم روانی بوده بیشتر از من دوسش داشته و قابل اعتماد بوده( البته بعد این حرفشو پس گرفت)

بعدم گفت من مریضم.

منم تایید کردم

گفتم نظر بیشتر دوستام

نظر خانوادم

نظر هرکی منو میشناسه همینه که من آدم مفیدی نیستم

گفت که مسئول ناکامی های من نیست.منم پذیرفتم

دو سه تا دعوای بد هم کرده بودم از صبحش.چیزای زیادی رو با بقیه هم از دست داده بودم

امروز صبح هم خواهرم بهم گفت مریضض.باید بری درمان بشی

اینارو اگه تو وبلاگ یه نفری میخوندم یا یکی بهم میگفت قطعا با خودم فک میکردم اوه اوه یارو روانیه خودشم نمیخواد باور کنه همه رو هم داره اذیت میکنه

اما الان...

فک کنم نتیجه درست همینه.اگه بپذیرمش

فقط داشتم فکر میکردم به فرض مریض بودنم،( اینجا باید نقطه ویرگول بذارم که رو کیبورد پیداش نمیکنم) آیا تاحالا کسی رفته به یه کسی که آنفولانزا گرفته بگه "مرییییضضضض.برو درمانن شووو"

یا یکی که سرطان داره.یا هرچیزی

خب به فرض اگه من کلی مهارت رو ندارم یا از اون بدتر مریضم، چرا باید اینجوری بهم بگن؟ :))

الان نمیدونم دقیقا تو فاز "من بدم، بقیه بدن" هستم یا "من بدم بقیه خوبن"

فک کنم خود اریک برن هم اگه بود نمیفهمید :))

خلاصه نه من دیگه بعد این حرفا میتونم باهاش دوست باشم نه اون میتونه

نه اون میخواد :))

پس همه چی تموم شده س

کلی رویا میمونه و کلی خاطره که احتمالا زمان کمکمون میکنه و همین چرت و پرتا :))

بعدم میریم با یکی دیگه خوشحال و خندان

بعد بهش میگه که آره...تو از اون آدم مریض قبلی بیشتر دوسم داری

از صب روی تختمم.به قول گلسر دارم افسردگی میکنم

افسردگی کردن رو انتخاب کردم و نگاهم به سقفه

حوصله هیچی ندارم

من

مریضم

همین

دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

صفحه بندی