گذر زمان عجیب شده ها! اینقد زود گذشته از اخرین حرف هام
این مدت که اینجا نبودم به این خاطر نبود که دلم نمیخواست بنویسم.دلیل اولش شاید استفاده ی کمم از لپ تاپ بود.
دلیل دیگه ش شاید نداشتن زمان بود.هرچند خیلی ثبت اینجا برام دلی تر و موثق تر و واقعی تر بود، اما دیگه کارای زندگی باعث شد به هوایی زدن در تلگرام رو بیارم و یه کانال بزنم واسه خودم (که فقط خودم عضوشم) و برای خودم کوتاه کوتاه اونجا بنویسم
دغدغه های فکری زیادی هم داشتم که باعث میشد فکر اینجا فقط وقتی تو اتوبوس و ماشین بیکار نشستم بیاد تو ذهنم و باز وقتی میرسم به اینترنت همه چی فراموش بشه
خبب امیدوارم کسایی که قدیما سالی یه بار میومدن اینجا و منم سالی یه بار میرفتم پستاشون رو میخوندم خوب و خوش باشن
حال و هوای خودمم بد نیست.ینی این روزا باز پیچیده شده که فکر اینجا رو برام پررنگ تر کرده ولی نمیدونم....زدم به در بیخیالی.صب با بابام اس ام اسی دعوا کردم.
با پری هم چند روزه حرف نزدم(قهریم مثلا)
یه جورایی گره خوردم تو خودم
ولی اتفاق بدی نیفتاده و امیدوارم که بتونم از این گره خارج بشم
یا گره رو از خودم خارج کنم :))
اممم
اها راستی
من اولین باری که با پری صمیمی شدم (ینی میشه دیگه اسم رفاقت روش گذاشت) اردیبهشت 95 بود
با این حساب ما 2ساله که باهم دوستیم.گفتم یادآوریش کنم :))
امممم
احتمالا شرح حرفام میمونه برای بعد
فعلا مقدمه رو برای خودم داشته باشم
همین
دست و دلنوشته های ممنوعه...ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 117