حوصله ندارم توضیح بدم
دیشب با متین و احمد بیرون بودیم ولی پ مسیج داد که اگه میخوای بریم حرف بزنیم
من پیچوندم متین و احمد رو (پیچوندن منظورم بد نیست،ینی بهشون گفتم من باید برم پیش پر ببخشید...)
انقدم دیر اومد
اولش چون دیر اومده بود یکم شرمنده بود و مهربون بود
بعدش دعوا کردیم دیگه
2 3 بار گریه کرد
کلی دعوا
تهشم دعواهه بدتر شد ....
شبم حرفی نزدیم خوابیدیم
2تا کابوس وحشتناک دیدم دیشب
یه بار ساعت 3 بیدار شدم یه بار 5
از وقتی بیدار شدم سعی کردم بهشون فک نکنم که یادم برن
یکیشو فعلا فراموش کردم ، ولی یکی دیگه ش این بود که 9 نفر رو کشته بودم و مامانم از غصه بدنش از کار افتاده بود و من داشتم هردومون رو میکشتم آخرش....
پوووف
دیشب اینجوری گذشت
الانم با این م.ذ گه تو گروه دعوا کردم
اعصاب ندارم از وقتی بیدار شدم سر دردم
با این هرشب کابوس دیدنا نمیتونم زندگی کنم...
هیچی دیگه
همین دیگه
دست و دلنوشته های ممنوعه...ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 98