ماشینم کماکان خرابه
به پر گفتم بیا باهم بریم دنبالش تا هتل برسونیمش
رفتیم باهم
از اولای راه همچین خیلی خوشحال نبود
گفت سرم درد میکنه
خیلی مرام گذاشت رفتیم ن.م رو رسوندیم باهم
ولی یکم بحثمون شد
بحث که نه
یه ناراحتی ازش داشتم که گفتم و اونم ابراز تاسف کرد
ولی کلا حال منم گرفته س نمیدونم چرا
____
الان اصا حوصله ندارم چیزی رو با شرحش بنویسم
خوابم میاد ولی اومدم یه قسمت هو آی مت ببینم یکم فضام عوض شه بعد بخوابم
فقط چون میترسم بعدا یادم بره و ننویسم امروز آخرین جلسه کارگاه آقای علیزاده بود برامون
خیلی خوب بود و ناراحتم که تموم شد
هم به خاطر مباحث
هم به خاطر بچه ها ....
همین دیگه
به امید فردای بهتر !
شب خوش
دست و دلنوشته های ممنوعه...ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110