بازم بارون

خرید بک لینک

ساعت ۱.۱۵ شده و داره بارون میاد

یه غم عظیم رو دلم دارم که اصا نگو و نپرس

البته روزهاست که دارمش

پام به شدت درد میکنه.دست و گردنم با شدت کمتری

دلم گرفته و حس مرگ دارم

تو فک کنم کشیکی امشب

عماد امشب بهم گفت برگرد تلگرام و چقد دلم خواست بگم باشه

خواستم بگم تو اولین کسی بودی که گفتی و برگشتم

ولی برنگشتم:)) شاید خواستم تو بگی و برگردم

شاید دلم خواست افتابی نشم

شاید دلم خواست روح باشم

نمیدونم

شدیدا دارم زندگی نمیکنم این روزا و کی مسئولشه؟

خودم

کاش بمیرم تموم شه

نه کسی دوسم داره نه کسی دوس داشتنمو میخواد

منم همونم که فقط دلش واسه مهربونی یارو و بوس و بغل و کوفت تنگ میشه

توام که به نبودم عادت کردی

هیچکاری نکردی:))))

امشب یکی از دلایلی که قبول کردم با عماد برم بیرون این بود که گفتم شاید توام باشی

شاید راهی جز این نداشتی که به عماد بگی هماهنگ کنه و بریم

میدونستم خیال باطله ته دلم

و دیدم باطل بود

ولی خب داشتمش دیگه...شاید دیگه قبول نکنم بیرون رفتن رو هم

دارم میمیرم

مردم

تمام

دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: پنجشنبه 27 تير 1398 ساعت: 22:36

صفحه بندی