بخشی از برنامه

خرید بک لینک

احتمالا اینم بخشی از برنامه ی پیش نویس هامونه

اینکه گوشی رو خاموش کنیم و اینترنت رو با گوشی نریم و هیچ راه ارتباطی باقی نذاریم و بعد بگیم کسی به فکرمون نبود!

نمیدونم واقعا.نمیدونم دنیا چجوری داره میگذره.این 4امین روزی بود که گوشیم خاموش بود (ینی 4روز کامل و چند ساعت) و خب هیچ خبری از هیچکسی و هیچ چیزی

یه بار البته شب اول متین زنگ زد و با عماد و پری رفتیم بیرون

جمعه بود فک کنم.ولی الان دیگه هیچکس هیچجا خبری نیست.

دارم فکر میکنم اگه پری گوشیشو خاموش میکرد به این سبک، من چیکار میکردم.آیا واقعا اینقدر بی تفاوت می بودم؟

حس میکنم همه چی تموم شده.همه چی منظورم فقط رابطه م با پری و رابطه ی پری با خودم نیست.

فک میکنم تو دنیا بودنم به آخر رسیده.بود و نبودم تاثیری روی چیزی نداره.

درسته که کم کم داریم آماده میشیم واسه سحری خوردن (ساعت 3 شد) ولی خب دلیل بیدار بودنم که سحری خوردن نیست. دلیل بیدار موندنم در واقع.بیدار میمونم چون تمام روز واسم غیر قابل تحمله .شاید به نظر ربطی نداشته باشه ولی انصافا داشت:))

امروز رفتم یکم راه برم شاید پام و سرم بهتر بشه.این پا درد و سر درد امونمو بریده این روزا و فکر میکنم همه ش هم عصبی و هیجانی و احساسی باشه.امروز دست درد قدیمی هم بهش اضافه شد البته.خلاصه داشتم میگفتم امروز رفتم یکم راه برم شاید حالم بهتر بشه و خب هیچی خوب نبود.نه حوصله ی هیچ آهنگی رو داشتم و نه حوصله هیچ خیابون و پارکی رو.هیچجا احساس بهتر شدن و فلان نمیکردم که هیچ، هیچ جا حتی احساس نمیکردم که دارم وقتمو میگذرونم به شکل خوبی.

خلاصه دیدم این درد لاعلاج تر از چیزیه که فکر میکردم.فک کنم واسه پری همه چی تموم شده ست.

خب دیگه بالاخره یه وقتی باید اتفاق میفتاد.خوشحالم حداقل گوشیم خاموشه که نگه تو دلت واسه دوست داشته شدن و فلان و بهمان تنگ شده.نخیر داداش :)) ما تو گهمون دست و پا میزنیم و دلمون فقط واسه روی زیبای شما تنگ میشه و دیگر هیچ

هعییی

کاش منم یکم مهم بودم یه وقتی

ولی هیچی

هیچوقت

هیچجا

هیچی

همین

دست و دلنوشته های ممنوعه...

ما را در سایت دست و دلنوشته های ممنوعه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: پنجشنبه 27 تير 1398 ساعت: 22:36

صفحه بندی