
تو پست قبلی گفتم که ن.م داره از تهران میاد و اعصاب ندارم و اینا؟ :)) باید گفته باشم احتمالا انقد که قبل اینکه بیاد خودشو لوس کرد دیگه اه :)) ولی از چارشنبه که رسید با پر رفتیم دنبالش رسوندیمش هتلش فرد...
ادامه مطلب
دیشب بالاخره دعوای سنگینی که روزها بود انتظارش رو میکشیدیم انجام شد روزها و هفته ها بود که با دعواهای کوچیک جلوی این لحظه رو میگرفتیم و هربار بعد از چند روز آشتی میکردیم اما بالاخره اتفاق افتاد از دعو...
ادامه مطلب
خیلی مشخصه چرا این عنوان رو انتخاب کردم بیشتر از یک ماهه اینجا ننوشتم این خودش ینی ۱ ماه حالم خوب بوده یا حداقل امیدوار بودم خوب بشه یا کسی بوده که به حرفام گوش بده لازم نباشه برای خودم بنویسم پس این بازه ی یک ماهه رو میتونم دوران طلایی بدونم خیلی اتفاقا توش افتاده.بیرون رفتنا.دست گرفتنا.بوس کردنا اوه اوه چقد بد گفتم همه ش رو:)) حالا نه به این زشتی:)) ولی اتفاق افتادن دیگه دست گرفتنامون با ترس نبود.دیگه وقتی دستمو دراز میکردم خودش دستشو میذاشت تو دستم اوووه باز دارم روانی بازی درمیارم بیشتر خودم...
ادامه مطلب
تو فکرمی پوووف روزا دارن سخت میشن چه گزینه ای دارم؟ همچنان اذیتت نکنم و پای تصمیمت واستم و دور باشم تا راحت باشی یاxa0 یا میخوام بازم ببینمت هرروز گفتیم روزی ۳ساعت حرف بزنیم پووووف گاو میخوامت...
ادامه مطلب
فک کن نشستی داری کتاب میخونی کاملا تو یه حال و هوای دیگه یهو یکی که تو این یه سال و اندی تورو آقای فلانی خطاب میکرده و همیشه براش شما بودی هرچند که صمیمیت و حس های مشترک درونی داشتین یهو مسیج بده: چیش امیر.من چی پس؟! و تو یادت بوده باشه تولدشو اما اصا حتی به تبریکشم فک نکرده باشی چه برسه کادو بعدم مسیج بده طبیعیش کنه هی بابا :دی...
ادامه مطلب