
دیشب یه توییت کردم که دیگه نمیتونم ادامه بدمصب پشیمون شدم پاکش کردمچه معنی داره ادم این حرفارو به بقیه بگهولی خب لهمعملا حس میکنم هیچ راهی جز مرگ وجود ندارههمه چیز بدهیه بد مطلقِ غیرقابل توصیفاگه ازم بپرسی چی بده فقط میتونم بگم همه چیانگار درونمو با خاکستر پر کردنکاش تموم شه همه چی بخوانید...
ادامه مطلب
چند سالم شده؟ 25؟ نه 26 یه روزی حتی 18 سالگی هم واسم افسانه بود فک میکردم یه آدم 18 ساله چقد بزرگه و چقد دغدغه ها و مسائلش بزرگه و چقد با یه آدم 15 ساله فرق میکنه اما الان توی 26 سالگی هنوز همونم که ب...
ادامه مطلب
دیگه امشب گفتم ۴کلمه بنویسم که نمیرمنمیدونم چند روزه حرف نزدیمفک کنم کمتر از یه هفته باشه.ولی خب واسه من یه عمر گذشتهبهش پیام ندادم و نمیدم چون دلم نمیخواد واسش کم باشمدلم نمیخواد اونی باشم که باعث خو...
ادامه مطلب
چقد گذشته از وقتی که اینجا مینوشتم.انگار خیلی بچه تر بودم و خیلی بزرگتر شدم.البته آدم همیشه به گذشته ی خودش همین حس رو داره.انقد این مدت توی نوت گوشی نوشتم و گاهی شکسته بسته تلگرام نوشتم و واسه خودم ...
ادامه مطلب
گوشیمو فلایت مد کردم و حداقل تا صبح روز یکشنبه روشنش نمیکنمدارم مجددا شاهدخت سرزمین ابدیت میخونماز صبح ۲۰۰تاشو خوندم و ۸۰تا موندهحال جدیدتری دارمکمتر غمگینم اما عمیقتر از زندگیم ناامیدمنمیدونم تهش چی میشهxa0...
ادامه مطلب
امروز اولین روز بدون گوشیم رو تجربه کردمالبته الان با گوشی آنم.ولی فلایت مد و بدون تلگرام و اینستا و توییترخیلی عجیب امشب متین زنگ زد به خونه مون که بریم بیرونرفتیم با متین و عماد و پر بیرونتوی کل راه...
ادامه مطلب
ساعت ۱.۱۵ شده و داره بارون میادیه غم عظیم رو دلم دارم که اصا نگو و نپرسالبته روزهاست که دارمشپام به شدت درد میکنه.دست و گردنم با شدت کمتریدلم گرفته و حس مرگ دارمتو فک کنم کشیکی امشبعماد امشب بهم گفت ب...
ادامه مطلب
تو پست قبلی گفتم که ن.م داره از تهران میاد و اعصاب ندارم و اینا؟ :)) باید گفته باشم احتمالا انقد که قبل اینکه بیاد خودشو لوس کرد دیگه اه :)) ولی از چارشنبه که رسید با پر رفتیم دنبالش رسوندیمش هتلش فرد...
ادامه مطلب
امم اوضاع خوب نیست دیگه حوصله ندارم توضیح بدم دیشب با متین و احمد بیرون بودیم ولی پ مسیج داد که اگه میخوای بریم حرف بزنیم من پیچوندم متین و احمد رو (پیچوندن منظورم بد نیست،ینی بهشون گفتم من باید برم پ...
ادامه مطلب
مدتها بود اینجا ننوشته بودم.و البته فک نمیکردم این مدتها نزدیک باشه به نصف یک سال! گذر زمان عجیب شده ها! اینقد زود گذشته از اخرین حرف هام این مدت که اینجا نبودم به این خاطر نبود که دلم نمیخواست بنویسم...
ادامه مطلب
آمده ام برای چسناله مردم ایران سلام :)) خب لحظات نزدیک به اذون دیگه خون به مغزم نمیرسه یکم قاطی کردم :)) اممم نمیدونم از کجا بگم.انگار زندگی قراره هروقت خوب میشه بعدش بد بشه این روزا خب اینجا که مال خ...
ادامه مطلب
خریت کردم و کاری که اون استادمون که مشاور بود بسیار روش تاکید داشت رو انجام دادم همه ش میگفت حریم خصوصی رو یادتون نره و هیچوقت تجاوز نکنین چون دهن خودتون سرویس میشه حالا من خر رفتم تو اینستا چتش رو با اون مادر فاحشه خوندم و بد بود و ناراحتم میرم بخوابم لعنت...
ادامه مطلب
خلاصه که رفتیم کوه.علیرضا و ب.ص هم گفته بودن شاید بیان که نیومدن (این دیگه باعث تعجب نیس :)) اونا خودشون شروع کننده ی این موضوع بودن هرچند ازدواج کردن ولی این نهادینه شده درشون!) اممم وسطای راه نمیدونم چی شد (هنوزم نمیدونم ) که پر دستمو ول کرد ...
ادامه مطلب
دیروز خبر داد که ظهر بریم ناهار منم کلاسامو پیچوندم و رفتم دنبالش و رفتیم ناهار باهمطبق معمول 3قاشق خوردxa0 ! من یکم بیشتر خوردم ایندفعه تو رستوران که نشسته بودیم آ.م رو دیدیم با بی اف جدیدیش :)))) البته نیومدن تو رستوران ولی ماشینشون که رسید من به پ ن...
ادامه مطلب
دیروز با عماد رفتیم پارک راه رفتیم حرف زدیم هوا سرد بود خیلی چسبیدپارک هم طبق معمول پاییز هاش خیلی قشنگ شده چمنای سبز و برگای زرد....ترکیب رنگ قشنگی دارن دم غروب هم هوا بیشتر میگیرهxa0 ابری هم که بود دیروز اصا یه وضعی... یه دوری زدیم یکم حرف زدیم .امرو...
ادامه مطلب
باز مدت های زیادیست که نیومدم اینجا دلیلش فقط خوب بودن اوضاع نبوده اینکه یه وقتایی برای خودم تو تلگرام مینویسم اینکه توییتر مینویسم اینکه 2هفته س صب تا شب درگیر کارای پرشینمم دلایل دیگه ی نیومدنم اینجا بوده امروز اما با خبر از دنیا رفتن مریم میرزاخانی نتونستم نیام و ننویسم به یه همچین جایی نیاز داشتم البته در مورد این مساله که خیلی حرفی برای گفتن ندارم.چی میتونم بگم؟ واقعا برام غم انگی...
ادامه مطلب
این مقدمه ی کلیشه ای پر تکرار شاید در 23 سالگی خیلی مناسب نباشه اما میگمش :)) امممینی کلا این کلیشه که "خوب بودم هاااا تا همین اتفاق لعنتی افتاد و خراب شدم " :)) ولیییی امروز صب به پ.گ مسیج دادم حالشو پرسیدم،احساس کردم خیلی بی معرفتیه هیچی نگم بعددد پرسید چطوری؟ گفتم عالییی.خیلی خوبب.گفت ایول چه با ...
ادامه مطلب
چقد این مدت شل و ول اینجا نوشتم دیگه ثبت خاطره نیست.گذری و هروقت حال داشتم و هرچی حال داشتمهفک نمیکنم از این افطار هایی که رفتیم باهم گفته باشم یه بار با عماد و خواهر گرامیم رفتیم افطاری یه بار با متین و احمد و ن.د رفتیم افطاری یه بار دیگه هم بود.چرا یادم نیست :)) دعوا هم کردیم.همون شبی که با متین و...
ادامه مطلب
باز مدت های زیادیست که نیومدم اینجا دلیلش فقط خوب بودن اوضاع نبودهاینکه یه وقتایی برای خودم تو تلگرام مینویسم اینکه توییتر مینویسم اینکه 2هفته س صب تا شب درگیر کارای پرشینمم دلایل دیگه ی نیومدنم اینجا بوده امروز اما با خبر از دنیا رفتن مریم میرزاخانی نتونستم نیام و ننویسم به یه همچین جایی نیاز داشتم...
ادامه مطلب
روزای خوب کماکان ادامه دارن :)) الانم منتظرم که خبر بده من باید برم بیرون بهش برسم یا میاد دنبالم بریم بیرون قبل افطار میخواستیم بریم از ساعت 5 گوشیشو جواب نمیداد هی میگه درگیرم درگیرم الانم حقیقتا نمیدونم برنامه چیه :)) خببب تو این فاصله بگم که روزای خوبی داریم حقیقتا باهم خوبیم و باهم خوبیم ینی هم...
ادامه مطلب